شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۱۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خیال روی تو دائم به خواب می بینم / مدام لعل لبت در شراب می بینم
تو نور دیدهٔ مائی تو را به تو نگرم / به چشم تو رخ تو بی حجاب می بینم
حباب و قطره و دریا و موج می یابم / نظر کنیم در اینها و آب می بینم
چو ماه روی تو ما را جمال بنماید / به نور طلعت تو آفتاب می بینم
اگر چه آب حیات از حباب می نوشم / چه سرخوشم که حیات از حباب می بینم
گشاده ایم سر خم و باده می نوشیم / بیا بنوش که خیر و ثواب می بینم
جمال ساقی کوثر که نور دیدهٔ ماست / به چشم سید مست خراب می بینم