شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۲۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

من خلاف خدا کنم نکنم / غیبت مصطفی کنم نکنم
سنت مصطفی چو جان منست / ترک سنت چرا کنم نکنم
دامن انقیاد حضرت او / تا قیامت رها کنم نکنم
کشته عشقش مرا به تیغ جفا / طلب خونبها کنم نکنم
درد دل چون دوای درد دلست / به از اینش دوا کنم نکنم
عشق جانان که جان من به فداش / از دل خود جدا کنم نکنم
در شهادت چو شاهد غیب است / طرد عینی چرا کنم نکنم
نکنم توبه از می و ساقی / جز هوایش هوا کنم نکنم
سید من چو بر صواب بود / بنده هرگز خطا کنم نکنم