شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۲۵| ” میراثدار ادب پارسی “
عاشق مستم به کوی می فروشان می روم / ساقی رندم به سوی باده نوشان می روم
کوزهٔ می دارم و رندانه می گردم روان / عقل را بگذاشتم نزدیک مستان می روم
نقطه در دایره بنمود خوش دوری تمام / من که پرگار ویم بر گرد گردان می روم
سایهٔ نور خدایم می روم از جا به جا / یا چو خورشیدی که در عالم بدینسان می روم
گر نباشد صومعه ، میخانه خود جای منست / پادشاهم هر کجا خواهم چو سلطان می روم
نالهٔ زارم شنو کاین نالهٔ درد دل است / درد دل بردم بسی این دم به درمان می روم
گوئیا من جامم و در دور می گردم به عشق / لب نداده بر لب دلدار بوسان می روم
الصلا ای عاشقان با من که همره می شود / بلبل مستم روان سوی گلستان می روم
جام می شادی جان نعمت الله می خورم / با حریفان خوش روان در خلوت جان می روم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.