شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۲۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از جام عشقش مست مدامم / ایمن ز خاصم فارغ ز عامم
ساقی ذوقش با دل حریفست / جانان شرابست جانست جامم
گر عشق بازی از من بیاموز / ور ذوق خواهی می خوان کلامم
در زهد اگر چه کامل نباشم / در عشقبازی رند تمامم
تا بنده گشتم تابنده گشتم / سلطان عشقش از جان غلامم
بی عشق جانان جانم چه باشد / بی درد دل من آخر کدامم
باده به پاداش ما را حلال است / بی عشق سید آب است حرامم