شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۳۱| ” میراثدار ادب پارسی “
عجب است این که من ز من طلبم / حسنم وز حسن حسن طلبم
یار من با من است و من حیران / به خطا رفته از ختن طلبم
یوسف خویشتن همی جویم / نه چو یعقوب پیرهن طلبم
با دل زنده عشق می بازم / من نیم مرده تا کفن طلبم
دل جمعی به جان خریدارم / در سر زلف پرشکن طلبم
دل من مدتی است تا گم شد / با اویس است در قرَن طلبم
در بهشت و بهشت می جویم / شمع بر کرده و لکن طلبم
روح اعظم نه یک بدن دارد / بلکه او از همه بدن طلبم
نعمت اللهم وز آل رسول / من کجا جای اهرمن طلبم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.