شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۴۱| ” میراثدار ادب پارسی “
مستیم و خراب و می پرستیم / پنهان چه کنیم مست مستیم
گوئی مستی و رند و عاشق / آری مستیم و رند هستیم
برخواسته از سریر هستی / بر مسند نیستی نشستیم
مستیم و مدام همدم جام / صد شکر که توبه را شکستیم
تا جان باشد شراب نوشیم / کردیم این شرط و عهد بستیم
در بند خیال دی و فردا / بودیم امروز باز رستیم
شادی روان نعمت الله / می می نوشیم و می پرستیم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.