شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۴۳| ” میراثدار ادب پارسی “
رخت بربستیم و دل برداشتیم / آمده نا آمده پنداشتیم
چون خیالی می نماید کائنات / بود و نابودش یکی انگاشتیم
در زمین بوستان دوستان / سالها تخم محبت کاشتیم
مدتی بستیم نقشی در خیال / بر سواد دیده اش بنگاشتیم
عاقبت دیدیم جز نقشی نبود / از خیال آن نقش را بگذاشتیم
در خرابات فنا ساکن شدیم / عاشقانه چاه جاه انباشیم
تا خلیل الله آمد در کنار / نعمت الله از میان برداشتیم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.