شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۴۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مستانه ملک صورت و معنی به هم زدیم / رندانه در قدم قدمی از عدم زدیم
ما را مسلم است دم از نیستی زدن / کز هستی وجود رقم بر عدم زدیم
پروانه وار کاغذ تن را بسوختیم / وز شمع عشق آتشی اندر قلم زدیم
گفتیم انا الحق و علم عالمی شدیم / منصور وار بر سر داری علم زدیم
ما عارفان سرخوش دلشاد عاشقیم / مستیم و لاابالی و غم را به هم زدیم
با جام می مدام حریفانه همدمیم / مستانه زان مدام ز میخانه دم زدیم
در دیده روی ساقی و بر دست جام می / شادی روی سید خود جام جم زدیم