شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۵۲| ” میراثدار ادب پارسی “
بیا تا با تو ما همباز گردیم / به شهر خویشتن هم باز گردیم
چو شهباز آمدیم از حضرت شاه / بیا تا نزد آن شهباز گردیم
پَر و بالی برآریم از حقیقت / بر اوج لامکان پَرباز گردیم
فدای او شویم از خود به کلی / بر اوج عشق او جانباز گردیم
چو ما آن خاک آن گوئیم زین ره / غبار او شویم و باز گردیم
درین ره مدتی رفتیم بی خود / روا نبود که خود ما باز گردیم
ندیم سیدیم و همدم او / از این همدم کجا ما باز گردیم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.