شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۶۰| ” میراثدار ادب پارسی “
گر دست دهد دامن دلبر نگذاریم / سر در قدمش باخته جان را بسپاریم
خیزید که تا گرد خرابات برآئیم / باشد که دمی جام شرابی به کف آریم
گر یک نفسی فوت شود بی می و ساقی / ما آن نفس از عمر عزیزش نشماریم
عشقش نه نگاریست که بر دست توان بست / آن نقش خیالی است که بر دیده نگاریم
درگوشهٔ میخانه حریفان همه جمعند / گر باده ننوشیم در اینجا به چه کاریم
ای واعظ مخمور مده پند به مستان / ما مذهب خود را به حکایت نگذاریم
آن عهد که با سید سرمست ببستیم / تا روز قیامت به همان عهد و قراریم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.