شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۶۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما عاشق چشم مست یاریم / آشفتهٔ زلف بیقراریم
سرمست می الست عشقیم / شوریدهٔ چشم پر خماریم
آئینهٔ روشن ضمیریم / خورشید منیر بی غباریم
پرگار وجود کایناتیم / هر چند که نقطه را نگاریم
هر دم که نفس ز خود برآریم / جانی به جهانیان سپاریم
در هر دو جهان یکیست موجود / باقی همه صورت نگاریم
یک باده و صد هزار جام است / ما جمله یکیم اگر هزاریم
سیمرغ هوای قاف قربیم / شهباز فضای برج یاریم
دُریم و لیک در محیطیم / بحریم ولیک درگذاریم
تا واصل ذات عشق گشتیم / در هر صفتی دمی برآریم
دریاب رموز نعمت الله / پنهان چه کنیم آشکاریم