شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۶۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اجازت گر دهد دلبر به پای او سر اندازیم / سر اندازیم در پایش بپا انداز جانبازیم
خیال نقش روی او همیشه در نظر داریم / نمی بینیم جز رویش به غیر او نپردازیم
میان ما و او سریست غیر ما نمی داند / رقیبان غافلند از ما که چون محرم رازیم
اگر جانان بفرماید که جان و تن براندازیم / به جان او که این هر دو حجاب از رو بر اندازیم
نگار نازنین ما اگر نازی کند باری / نیازاریم ما ازجان به پیش ناز او نازیم
در آ در بحر ما با ما که ما موجیم و او دریا / به عینه ما یکی باشیم به اسم و رسم می نازیم
بیا ای سید مستان که ما رندان خوش باشیم / بیاور ساغر پر می که با وی نیک دمسازیم