شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۷۴| ” میراثدار ادب پارسی “
عشق او در بحر و در بر دیده ایم / نور او در خشک و در تر دیده ایم
چشم ما روشن به نور او بود / روی او چون ماه انور دیده ایم
گرچه هر دم می نماید صورتی / معنی اینها مکرر دیده ایم
در همه آئینه دیدیم آن یکی / دیده ایم و بار دیگر دیده ایم
هر گدائی را که می بینیم ما / پادشاه تاج بر سر دیده ایم
گر خبر از غیر می پرسی مپرس / زانکه ما خود غیر کمتر دیده ایم
سید ما نور چشم ما بود / نور آن پاکیزه منظر دیده ایم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.