شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۷۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

روشنی چشم جان ازنور جانان دیده ایم / این چنین نور خوشی در دیدهٔ جان دیده ایم
صورت و معنی عالم را به ما بنموده اند / جمله یک معنی و صورت را فراوان دیده ایم
این و آن را مخزن گنج الهی یافتیم / عارفانه گنج او در کنج ویران دیده ایم
همچو رندان سر به پای خم می بنهاده ایم / لذت عمر خوشی از ذوق مستان دیده ایم
دیدهٔ باریک بین ما چو رویش دیده است / در سواد کفر زلفش نور ایمان دیده ایم
غیر او نقش خیال می نماید در نظر / این به چشم ما نماید زانکه ما آن دیده ایم
ما خراباتی و رند و عاشق و میخواره ایم / نعمت الله را امیر بزم رندان دیده ایم