شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۸۴| ” میراثدار ادب پارسی “
دردمندیم و به امید دوا آمده ایم / مستمندیم و طلبکار شفا آمده ایم
از در لطف تو نومید نگردیم که ما / بینوایان به تمنای نوا آمده ایم
ما گدائیم و تو سلطان جهان کرمی / نظری کن که به امید شما آمده ایم
دل فدا کرده و جان داده و سر بر کف دست / تا نگوئی که به تزویر و ریا آمده ایم
این چنین عاشق و سرمست که بینی ما را / نیست حاجت که بگوئی ز کجا آمده ایم
ما اگر زاهد سجاده نشینیم نه رند / بر سر کوی خرابات چرا آمده ایم
سید بزم خرابات جهان جانیم / بندگانیم به درگاه خدا آمده ایم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.