شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۸۵| ” میراثدار ادب پارسی “
ما علم عشق بر ورق جان نوشته ایم / خواندیم این کتاب و دگر هم نوشته ایم
با ما مگو سخن ز وجود و عدم که ما / عمریست کز وجود و عدم درگذشته ایم
ما رهروان کوی خرابات وحدتیم / رندانه گرد هر در میخانه گشته ایم
آدم بهشت هشت بهشت از برای دوست / ما از برای دوست دو عالم بهشته ایم
این حرف خوب صورت و آن نقش پرنگار / بر لوح کاینات به ذوقش نوشته ایم
تخم محبتی که بود میوه اش لقا / در جویبار دیدهٔ ما جو که کشته ایم
ما بنده ایم سید خود را به جان و دل / سلطان انس و جن و امیر و فرشته ایم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.