شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۹۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عشق است که مبتلای اوئیم / در هر حالی برای اوئیم
مستیم و حریف می فروشیم / خاک در آن سرای اوئیم
دل داده به باد در خرابات / سرگشته و در هوای اوئیم
در بحر محیط غرق گشتیم / مائیم که آشنای اوئیم
درد آمد و دردمند میجست / می گفت که ما دوای اوئیم
چون اوست دوای بینوایان / ما بندهٔ بینوای اوئیم
از دولت بندگی سید / شاهیم ولی گدای اوئیم