شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۹۹| ” میراثدار ادب پارسی “
ما عاشق و مستیم و طلبکار خدائیم / ما باده پرستیم و از این خلق جدائیم
بر طور وجودیم چو موسی شده ازدست / بی پا و سر آشفته و جویای لقائیم
روحیم که در جسم نباشد که نباشیم / موجیم که در بحر به یک جای نیائیم
در صومعهٔ سینهٔ ما یار مقیمست / ما از نظرش صوفی صافی صفائیم
ما غرق محیطیم نجوئیم دگر آب / ای بر لب ساحل تو چه دانی که کجائیم
مائیم که از سایه گذشتیم دگر بار / ما سایه نجوئیم همائیم همائیم
مائیم که از ما و منی هیچ نماندست / در عین بقائیم و منزه ز فنائیم
گاهی چو هلالیم و گهی بدر منیریم / گاهی شده در غرب و گه از شرق برائیم
سید چه کنی راز نهان فاش نگفتیم / در خود نگرستیم خدائیم خدائیم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.