شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۰۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما مرشد عشاق خرابات جهانیم / ساقی سراپردهٔ میخانهٔ جانیم
تو از همدانی ولیکن همه دان نه / از ما شنو ای دوست که سر همه دانیم
تو عالم یک حرفی ما عالم عالم / تو میر صدی باشی و ما شاه جهانیم
هر کس به جمال و رخ خوبی نگرانند / در آینهٔ خویش به خود ما نگرانیم
از ما به همه عمر یکی مور نرنجید / تا بود بر این بوده و تا هست برآنیم
هر یار که بینیم که او قابل عشقست / حسنی بنمائیم و دلش را بستانیم
رندان سراپردهٔ ما عاشق و مستند / ما سید رندان سراپرده از آنیم