شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۰۴| ” میراثدار ادب پارسی “
مستیم و خرابیم و گرفتار فلانیم / سر حلقهٔ رندان خرابات جهانیم
ایمان به جز از کفر سر زلف نداریم / جز معرفت عشق دگر علم ندانیم
ما پیر خرابات جهانیم و لیکن / در عاشقی و باده خوری رند خرابیم
گو خلق بدانند که ما عاشق و مستیم / گو فاش بگویند که بر خود نگرانیم
ما نور قدیمیم که پیدا به حدوثیم / ما گنج وجودیم که از دیده نهانیم
بی عقل توانیم که عمری به سر آریم / بی جام می عشق زمانی نتوانیم
سید ز سر ذوق سخن گوید و خواند / هر قول که از ذوق بگویند بخوانیم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.