شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۰۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما ساقی سرمست خرابات جهانیم / سلطان سراپردهٔ میخانهٔ جانیم
ما آب حیاتیم که از جوی وجودیم / ما گوهر روحیم که در جسم روانیم
جامیم و شرابیم به معنی و به صورت / گنجیم و طلسمیم و هویدا و نهانیم
این حرفه که معشوق خود و عاشق خویشیم / هر چیز که ما طالب آنیم همانیم
گرچه نگرانند به ما خلق جهانی / در آینهٔ خویش به خود ما نگرانیم
بی زهد توانیم که عمری به سر آریم / بی جام می عشق زمانی نتوانیم
آوازه درافتاد که ما مست خرابیم / والله به سر سید عالم که چنانیم