شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۱۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نور چشمست او به او بینیم / لاجرم جمله را نکو بینیم
ما چو احول نه ایم ای بینا / کی چو احول یکی به دو بینیم
آینه گر هزار می نگریم / خود و محبوب روبرو بینیم
مجمع زلف او پریشان شد / حال مجموع مو به مو بینیم
آفتابی به ماه می یابیم / بلکه او را به نور او بینیم
موج بحریم و سو به سو گردیم / آب در دیده سو به سو بینیم
همه عالم چو نعمت الله است / غیر او را بگو که چو بینیم