شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۲۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما عاشق چشم مست عشقیم / سرمست می الست عشقیم
سودا زدگان باده نوشیم / شوریده و می پرست عشقیم
گلدستهٔ باغ لایزالیم / پیوسته چو گل به دست عشقیم
از هستی خویش نیست گشتیم / هستیم چنانکه مست عشقیم
در خلوت خانهٔ خرابات / رندانه حریف مست عشقیم
مائیم که ماهی محیطیم / افتاده به دام شست عشقیم
گه سید و گاه بنده باشیم / گه عالی و گاه پست عشقیم