شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۲۶| ” میراثدار ادب پارسی “
در نظر نقش خیال تو نگارم دایم / غیر از این کار دگر کار ندارم دایم
از ازل تا به ابد عشق تو در جان من است / روز و شب سرخوشم و عاشق زارم دایم
جان فدا کردم و سر در قدمت می بازم / به سر تو که ز دستت نگذارم دایم
همدم جامم و با ساقی سرمست حریف / کس نداند که من اینجا به چه کارم دایم
بر سر کوی تو ثابت قدمم تا باشم / لاجرم عمر گرامی به سر آرم دایم
گر پریشان بود این گفتهٔ من می شاید / زانکه سودا زدهٔ زلف نگارم دایم
در خرابات مغان سید سرمستانم / فارغ از عالم و ایمن ز خمارم دایم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.