شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۲۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای نفس شوخ چشم مرو در قفای نان / جانت مده به باد هوا در هوای نان
بگشاده‌ای چو کاسه دهان در خیال آش / مانند سفره حلقه به گوشی برای نان
بهر دو نان مرو بر ِ دونان و شرم‌دار / حیف است کآبروی فروشی بهای نان
آدم برای دانهٔ گندم بهشت هشت / تو بازخر به نان جو ای مبتلای نان
هر هشت خلد و شش جهت و پنج حس تو را / گردد مطیع اگر بدهی یک دو تای نان
دل را شراب ده که همین است دوای دل / نان پیش سگ بمان که همان است سزای نان
از خوان نعمت‌اللّه اگر خورده‌ای طعام / چه قدر آش نزد تو باشد چه جای نان