شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۳۱| ” میراثدار ادب پارسی “
راحت جانم توئی ای جان و ای جانان من / بی وصالت راحتی چندان ندارد جان من
رونق ایمان من قدرش نبودی این قدر / گر نبودی کفر زلفت رونق ایمان من
نقد گنج تو بود کنج دل ویرانه ام / گنج اگر خواهی بجو کنج دل ویران من
باده می نوشی در آ در گوشهٔ میخانه ای / ذوق ما داری طلب کن مجلس مستان من
مبتلایم از بلایت کار من بالا گرفت / دردمندم دُرد دردت می کند درمان من
ساقی سرمستم و میخانه را کردم سبیل / زاهد مخمور کی ماند درین دوران من
میر رندان جهان امروز نزد عارفان / نعمت الله منست و سید و سلطان من
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.