شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۳۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای به نور روی تو روشن دو چشم جان من / ای خلیل الله من فرزند من برهان من
شمع بزم جان من از نور رویت روشن است / باد روشن دائما چشم چراغ جان من
در نظر نقش خیال روی تو دارم مدام / ای دل و دلدار من ای جان و ای جانان من
مجلس عشقست و من میگویمت از جان دعا / گوش کن تا بشنوی ای میر سرمستان من
مدت هفتاد سال از عمر من بگذشته است / حاصل عمرم توئی ای عمر جاویدان من
بی رضای من نبودی یک زمان در هیچ حال / یک سخن هرگز نفرمودی تویی فرمان من
یادگار نعمت الله قرةالعین رسول / نور طه آل یاسین سایهٔ سلطان من