شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۳۸| ” میراثدار ادب پارسی “
به نور طلعت او گشته چشم ما روشن / نموده در نظر نور کبریا روشن
نگاه کردم و دیدم به نور او او را / به نور او بنگر تا شود تو را روشن
فروغ نور جمالش که شمع انجمن است / چراغ مجلس ما کرده حالیا روشن
اگر نه نور جمالش به ما نماید رو / جمال شه که نماید به هر گدا روشن
ندیده دیدهٔ بیگانه زان که تاریک است / ولی ببین که شده چشم آشنا روشن
گرفته جام می و مست آمده در بزم / به ما نموده در آن جام می لقا روشن
همیشه در نظرم نور نعمت الله است / نگر به دیدهٔ ما نور چشم ما روشن
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.