شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۴۰| ” میراثدار ادب پارسی “
ای به روی تو دیده ها روشن / ای به نور تو جان ما روشن
به کمالت زبانها گویا / به جمال تو چشمها روشن
نور چشم منی از آن شب و روز / من به تو دیده ام تو را روشن
مردم دیده تا به خود بیناست / در همه دیده ام خدا روشن
مهر تو آفتاب جان و دل است / من چو ذره در آن هوا روشن
عشق تو شمع خلوت جان است / دل پروانه زان ضیا روشن
صورت روی خوب سید ماست / نور معنی والضحی روشن
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.