شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۴۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای به روی تو دیده ها روشن / ای به نور تو جان ما روشن
به کمالت زبانها گویا / به جمال تو چشمها روشن
نور چشم منی از آن شب و روز / من به تو دیده ام تو را روشن
مردم دیده تا به خود بیناست / در همه دیده ام خدا روشن
مهر تو آفتاب جان و دل است / من چو ذره در آن هوا روشن
عشق تو شمع خلوت جان است / دل پروانه زان ضیا روشن
صورت روی خوب سید ماست / نور معنی والضحی روشن