شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۴۱| ” میراثدار ادب پارسی “
زاهدان را نرسد غیبت رندان کردن / عیب باشد بر ما غیبت ایشان کردن
بزم ما مجلس عشق است حریفان سرمست / نتوان مجمع این قوم پریشان کردن
خود گرفتم توانی که دلم آزاری / این چنین کار خطرناک نَبتوان کردن
دل ما کعبهٔ عشق است و مقام محمود / باد ویران که دلش داده به ویران کردن
برو ای عقل و مکن سرزنش عاشق مست / بد بود سرزنش سید نیکان کردن
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.