شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۴۶| ” میراثدار ادب پارسی “
ایها الطالب چو جای ما و من / عین مطلوبم که می گویم سخن
تا که من با من بود من ، من نیم / چون نباشم من نباشد غیر من
عشق گه در جسم و گه در جان بود / گاه باشد یوسف و گه پیرهن
روحه روحی و روحی روحه / من رآی روحان حلافی البدن
من چو بی من در درون خلوتم / خواه پرده پوش خواهی برفکن
خواه می می نوش و خواهی توبه کن / خواه بت می ساز و خواهی می شکن
من چو از آل حسینم لاجرم / کل شیئی منکم عندی حسن
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.