شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۴۷| ” میراثدار ادب پارسی “
هرچه بینی در میان انجمن / عاشق و معشوق را بین همچو من
گر خیال نقش بندی در ضمیر / یوسفی را می نگر در پیرهن
در دل ما آتش جانسوز عشق / روشنش می بین چو شمعی در لکن
کفر زلف اوست عالم سر به سر / کفر زلف از روی ایمان بر فکن
عاشق و معشوق عشقی ای عزیز / یادگار ما نگه دار این سخن
نور او در دیدهٔ عالم نگر / زان که او جانست عالم چون بدن
نور چشم نعمت الله را ببین / حق و خلق با همدگر می بین چو من
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.