شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۵۱| ” میراثدار ادب پارسی “
چشم بگشا و جمال او ببین / نور روی او به او نیکو ببین
جام می با یکدگر خوش نوش کن / صورت و معنی این هر دو ببین
جام ما باشد حباب و آب می / سو به سو گردد روان هر سو ببین
صدهزار آئینه دارد یار من / در همه آئینه او یک رو ببین
دامن دلق دو توئی پاره کن / یوسف و پیراهن یک تو ببین
روی او بینم به نور روی او / من چنین می بینم او را تو ببین
سیدم آئینهٔ گیتی نماست / هرچه می خواهی به نور او ببین
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.