شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۵۸| ” میراثدار ادب پارسی “
نور رویش به چشم او می بین / گل وصلش به دست او می بین
از سر جان روان چو ما برخیز / جاودان پیش عاشقان بنشین
ما حبابیم و عین ما آب است / نظری هم به عین ما بگزین
دل ما انقیاد محبوب است / به از این دین ما که دارد دین
چین زلفش صبا دهد بر باد / این خطابین که می رود بر چین
عشقش مستست و عقل مخمور است / کی کند عشق عقل را تمکین
ذوق سید حباب می بخشد / تا ابد گو ذوق به او آمین
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.