شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۵۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آب می جوئی بیا با ما نشین / تشنه ای با ما درین دریا نشین
خیز دستی برفشان پائی بکوب / آنگهی مستانه خوش اینجا نشین
چون در آمد عشق عقل از جا برفت / پست شد آن خواجهٔ بالا نشین
خط موهوم است عالم طرح کن / بر سریر سر او ادنی نشین
بحری ای باید درین دریای ما / خود کی آید سوی ما صحرانشین
عقل را از در بران گر عاشقی / پیش آن معشوق بی همتا نشنین
نعمت الله را ببین در عین ما / عارفانه خوش بیا با ما نشین