شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۶۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ذوق ما داری بیا با ما نشین / عاشقانه خوش درین دریا نشین
چست برخیز از سر هر دو جهان / بر در یکتای بی همتا نشین
چشم ما روشن به نور روی اوست / خوش بیا بر دیدهٔ بینا نشین
سر بنه در پای خم رندانه وار / در خرابات فنا بالا نشین
گرد نقطه مدتی کردی طواف / دایره گر شد تمام از پانشین
گر نیابی همدمی و محرمی / همنشین خود شود تنها نشین
مجلس عشق است و ما مست و خراب / نعمت الله بایدت با ما نشین