شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۶۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خوش بیا با ما درین دریا نشین / آبرو می بایدت با ما نشین
مجلس عشق است و ما مست و خراب / عاشقانه خوش بیا اینجا نشین
خانهٔ دل خلوت خالی اوست / جاودان در جنت المأوی نشین
از بلا چون کار ما بالا گرفت / گر بلائی یافتی بالا نشین
این و آن بگذار برخیز از همه / همچو ما با یار بی همتا نشین
جمله اشیا مصحف آیات اوست / شرح اسما خوان و با اسما نشین
در خرابات مغان سید بجو / سر بنه در پای خم از پا نشین