شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۶۶| ” میراثدار ادب پارسی “
نور چشم مردمست از دیدهٔ عالم نهان / غیر عین او که بیند نور او در انس و جان
گر شود روشن به نور روی او چشم و دلت / نور روی او به عین روی او بینی عیان
در مظاهر مظهری ظاهر شده در چشم ما / دیده بگشا تا ببینی نور او در عین آن
حرف حرف یرلغ عالم چو می خوانم بذوق / در همه منشور می یابم به نام او نشان
یک سر مو در میان ما نمی گنجد حجاب / خوش میانی در کنار و خوش کناری در میان
صدهزار آئینه دارد درنظر آن یار من / لاجرم هر آینه او را نماید آن چنان
خوانده ام علم بدیع عارفان از لوح دل / باز اسرار معانی می کنم با تو بیان
در خرابات فنا جام بقا نوشیده ام / فارغ خوش فارغم خوش فارغ از هر دو جهان
نعمت الله از رسول الله مانده یادگار / کس ندیده سیدی چون سید صاحبقران
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.