شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۶۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر گدائی کنی تو از سلطان / پادشاهی کنی چو شاه جهان
گنج عشقش بجو که در دل توست / آن چنان گنج در چنین ویران
نور رویش به چشم ما پیداست / گرچه باشد ز چشم تو پنهان
جان عارف به گرد نقطهٔ دل / همچو پرگار گشته سرگردان
تا گرفتم میان او به کنار / خوش کناری گرفته ام بمیان
جام گیتی نما به دست آور / تا ببینی جمال خویش در آن
فیض از نور نعمت الله جو / گفتهٔ سیدم روان می خوان