شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۷۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اگر ذوق صفا داری طلب کن خدمت رندان / و گر خواهی حضوری خوش در آ در خلوت رندان
تو را از خدمت زاهد به عمری کار نگشاید / هزاران کار بگشاید دمی از خدمت رندان
طلب کن رند سرمستی که تا ذوق خوشی یابی / دمی با جام همدم شو که یابی لذت رندان
خراباتست و مارمست و ساقی جام می بر دست / چه خوشحالی که من دارم مدام از صحبت رندان
مگو در بزم سرمستان حدیث دنیی وعقبی / به آنها کی فرود آید زمام همت رندان
نعیم نعمت رندی مجو از جنت رندان / بیا از نعمت الله جو نعیم نعمت رندان