شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۷۲| ” میراثدار ادب پارسی “
حمد تو بینهایت و لطف تو بیکران / با جمله در حدیث و جمال تو بس عیان
فی الجمله چون منم تو همه کیستی بگو / ور خود توئی بگو که من اکنون شدم نهان
در کعبه و کنشت و خرابات وصل تست / در زهد و در صلاح و در انکار و امتحان
فی الجمله عارفیم به هر صورتی که هست / در دیدن صفات و کمال تو هر زمان
با ما توئی و از تو جدا نیست هیچ چیز / پیوند ما و تو به کرم هست جاودان
نور تو آسمان و زمین را ظهور داد / روشن شد از جمال و کمال تو این جهان
سید به بنده داد و جودی ز جود خود / بنمود آنچه بود به ارباب این و آن
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.