شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۷۴| ” میراثدار ادب پارسی “
قدمی نه به خلوت یاران / یار اگر بایدت بیا یاران
هر که ما چون فتاد در دریا / کی خورد غم ز قطرهٔ باران
کار ما عاشقی بود دائم / بود این کار کار بیکاران
ما و رندی و خدمت ساقی / زاهد و بندگی هشیاران
هر عزیزی که می خورد با ما / نبود خار پیش میخواران
وه که زلف بتم چه طرار است / می برد دل ز دست عیاران
بندهٔ سید خراباتم / لاجرم سرورم به سرداران
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.