شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۷۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

قدمی نه به خلوت یاران / یار اگر بایدت بیا یاران
هر که ما چون فتاد در دریا / کی خورد غم ز قطرهٔ باران
کار ما عاشقی بود دائم / بود این کار کار بیکاران
ما و رندی و خدمت ساقی / زاهد و بندگی هشیاران
هر عزیزی که می خورد با ما / نبود خار پیش میخواران
وه که زلف بتم چه طرار است / می برد دل ز دست عیاران
بندهٔ سید خراباتم / لاجرم سرورم به سرداران