شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۸۱| ” میراثدار ادب پارسی “
گر خدا خواهی جدا از خود مدان / از خدا می دان خدا از خود مدان
گر همه عالم به درویشی دهی / لطف می فرما عطا از خود مدان
فاعل مختار در عالم یکی است / در حقیقت فعل ما از خود مدان
ما به او محتاج و او از ما غنی / تو فقیری این غنا از خود مدان
از فنا و از بقا بگذر خوشی / این فنا و این بقا از خود مدان
درد او بخشد دوا هم او دهد / عارفا درد و دوا از خود مدان
در همه حالی که باشی ای عزیز / نعمت الله را جدا از خود مدان
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.