شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۸۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عالم سر آبی و سرابیست نظر کن / بنگر که سرآب و سرابیست نظر کن
نقشی و خیالیست از آن رو که خیالیست / در دیدهٔ ما صورت خوابیست نظر کن
اما نظری کن به حقیقت که توان دید / عالم همه چون آب و حبابیست نظر کن
آبست و حبابست درین بحر هویدا / این هر دو به هم جام و شرابیست نظر کن
گر در یتیم است و گر لؤلؤ لالاست / در اصل همه قطرهٔ آبیست نظر کن
هر ذره که بینی به تو خورشید نماید / روشن بنگر ماه نقابیست نظر کن
در کوی خرابات بجو سید ما را / می بین که چه خوش مست خرابیست نظر کن