شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۸۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای دل ز جهان ، جهان گذر کن / در عالم عاشقی سفر کن
از خلوت صومعه برون آی / در گوشهٔ میکده مقر کن
در بحر محیط حال حل شو / دامن چو صدف پر از گهر کن
مستانه در آی درخرابات / یاران حریف را خبر کن
از خانقه وجود و صورت / جز معنی عشق او به در کن
بگذر ز حدیث دی و فردا / امروز صفات خود دگر کن
خواهی که خدای را ببینی / در چهرهٔ سیدم نظر کن