شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۸۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در چشم پر آب ما نظر کن / هر سو برو و ز ما خبر کن
سودای میان تهی چه داری / رندانه بیا ز سر به در کن
خاک کف پای عاشقان شو / خود را به کمال معتبر کن
گر می خواهی بهشت جاوید / مستانه به بزم ما گذر کن
هستی بگذار عارفانه / در عالم نیستی سفر کن
جامی ز حباب پر کن از آب / با ما تو حدیث بحر و بر کن
بنگر تو جمال نعمت الله / در جام جهان نما نظر کن