شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۹۱| ” میراثدار ادب پارسی “
دور شو ای عقل نادانی مکن / با سبک روحان گران جانی مکن
عشقبازی کار بی کاران بود / این چنین کار ار نمی دانی مکن
ای که گوئی دل عمارت می کنم / ما نمی خواهیم ویرانی مکن
چون تو را ایمان به کفر زلف نیست / دعوی دین مسلمانی مکن
در خماری لاف از مستی مزن / بنده ای ، با ما تو سلطانی مکن
دست وادار از سر زلف نگار / خویش پابند پریشانی مکن
نعمت الله یار سرمستان بود / دوستی با وی چو نتوانی مکن
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.