شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۹۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در صحبت ما همه صفاین / ما را همه ذوق از خداین
تا روز صفا و ذوق مستی است / کامشب یاران حریف ماین
رندان مستند و لاابالی / مستانه سرود می سراین
در عالم معنی عین عشقیم / هر چند که صورتاً جداین
با دُردی درد عشق صافیم / رندان همه ایمن از دواین
مطرب سخنم چو خوش سراید / در پاش سران همه سراین
گوئی عشقش بلای جان است / می کش دایم که خوش بلاین
مستیم و خراب در خرابات / رندی که میش اوی کجاین
شاهان جهان به دولت عشق / در مجلس سیدم گداین