شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۹۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دردمندیم و از دوا ایمن / بینوائیم وز نوا ایمن
در خرابات خلوتی داریم / خوش نشسته در این سرا ایمن
به خدا هر که باشد او باقی / همچو ما گردد از فنا ایمن
هر که خواهی و هر که بینی بود / یار ما باشد و ز ما ایمن
قدمی نه در آ به میخانه / تا که گردی چو اولیا ایمن
باش ایمن ز خوف بیگانه / بنشین پیش آشنا ایمن
بندهٔ سید خراباتی / رند مستیم و از شما ایمن