شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۰۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای تاج فرق شاه فلک خاک پای تو / وی پادشاه صورت و معنی گدای تو
مقصود از آفرینش عالم توئی و بس / ای جسم و جان ، دنیی وعقبی فدای تو
آئینهٔ صفات الهی و عارفان / بینند آن صفات به نور صفای تو
خلوتسرای نقش خیال تو چشم ماست / غیر تو نیست لایق خلوتسرای تو
بیگانه از خدای نباشد به هیچ روی / هر عاشقی که هست چو ما آشنای تو
تو نور آفتاب وجودی و کاینات / مانند ذره رقص کنان در هوای تو
دل دارد از بلای تو ذوق خوشی مدام / صد جان فدای ذوق خوشی مبتلای تو
ای جان انس و جان ، دل ما جایگاه تست / هرگز نداشتیم کسی را به جای تو
روح القدس که سرور ملک ملایکست / آمد به زیر سایهٔ فر همای تو
گر هست طاعت دگری روزه و نماز / حمد خداست طاعت ما و ثنای تو
سید سریر سلطنش عرش اعظم است / تا بار یافت در حرم کبریای تو